
قفسهنوشت ۲۵۱: برف؛ از اورهان پاموک
دختران محجبهٔ زیادی در شهر کارس ترکیه خودکشی کردهاند.
این نقطهٔ آغازین رمان «برف» است. شاعر تبعیدی به اسم کا (کریم) از فرانکفورت راهی کارس میشود و میخواهد گزارشی تحقیقی در این مورد تهیه کند. چرا خودکشی این قدر زیاد شده است؟ ظاهراً فشار دولت ترکیه برای ممنوعیت حجاب در مدرسه باعث این افزایش است. حالا نهادهای دینی همه جا را پر از پوستر کردهاند ک...

قفسهنوشت ۲۵۰: دیوار؛ از شیرکو بیکس
اولین بار از شیرکو بیکس در جلسهٔ شعر استنفورد سال ۲۰۱۸ شنیدم. سخنران کردزبان بود و تاریخچهٔ شعر کردستان عراق را ارائه میداد. آنجا بود که با قصهٔ عملیات انفال آشنا شدم و چه بد که اینقدر کم از تاریخ مشترک ایران و کردستان عراق میدانیم. شیرکو بیکس شاید معروفترین شاعر معاصر کردستان عراق باشد.
«آخ خدایا، آخ…
کی سری به کردستان میزنی؟»
مادرم همیش...

قفسهنوشت ۲۴۹: تاریخ اندوه؛ از عدنان الصائغ
عدنان الصائغ اهل کوفه است؛ در جنگ ایران و عراق به صورت اجباری شرکت کرده است، بعد از جنگ از کشور فرار کرده و مدتی در سوئد و اکنون در لندن زندگی میکند. این کتاب مانند دیگر اثر این مترجم ( تاریخ دلتنگی از محمود درویش ) گردآوری شده است و همان نقاط ضعفی که برای دیگر کتاب برشمردم، در اینجا وجود دارد و اطالهٔ مطلب نمیکنم.
سرزمینی کشید روی رومیزی
مملو ...

قفسهنوشت ۲۴۸: از چیزی نمیترسیدم؛ از قاسم سلیمانی
این کتاب(چه) گردآوری دستنوشتهای از قاسم سلیمانی است که در آن زندگی خود از کودکی تا جوانی یعنی سال آخر پهلوی را شرح داده است. این کتاب را از دو منظر میشود دید: اولی خود نوشته؛ و دومی نحوهٔ نشر آن.
در مورد خود نوشته:
قاسم سلیمانی در این نوشته به شکل عجیبی صداقتی مثالزدنی دارد. آنقدری ساده مسائل را بیان کرده است که حتی از قاب رسانهٔ مثلاً تراز ا...

قفسهنوشت ۲۴۷: تاریخ دلتنگی؛ از محمود درویش
ای پدر مرا به کجا میبری؟
- به سمت باد
چرا اسب را تنها گذاشتی؟
- به خاطر این که با خانه انس پیدا کند
که خانهها
بیحضور ساکنین ویران و مردهاند
محمود درویش از مهمترین شاعران معاصر جهان عرب است که به خاطر فلسطینی بودنش همزمانی که شاعر عاشقانهسراست، حماسهسرایی نیز کرده است و از این جهت جایگاه منحصر به فرد در شعر معاصر عرب دارد. این کتاب دو بخش ...

قفسهنوشت ۲۴۶: اتاق بر آب راه میروم؛ از علی باباچاهی
سابق بر این که به عبارتی میشود دورهٔ دبیرستان و اوایل دورهٔ کارشناسی، به خاطر تأثیری که حضور در جلسات ادبی پر از نوگرایان در من داشت، اندک شبهلذتی از این سبک ادبی که بیشترش بازی زبانی است میبردم. اما الان هر چه بالا پایین میکنم از این دست شعرها و شاعرها که کم هم نیستند و به نحوی تالی فاسد جریان نوگرای بعد از شاملو بودند، هیچ خوشم نمیآید. گویا ...

قفسهنوشت ۲۴۵: لغتنامهٔ کلمات مهجور؛ از سید رسول پیره
«جلای وطن»
آموختن گریه چقدر زمان میبرد؟
چقدر طول میکشد
یک درخت اسمش را یاد بگیرد؟
برای دوستی که رفته است
چند روز باید محزون ماند؟
رفتن تو اما
شباهت عجیبی
به باران در گرمترین روز سال دارد
تو تنها چمدانی کوچک را بردی
و نمیشود زبان فارسی را سوار هواپیما کرد
نمیشود کلمات را به سرزمین دیگری برد
و در سرزمین دیگری کاشت
نه!
نمیشود با آفتاب سرزمین...

قفسهنوشت ۲۴۴: ی؛ از حسین جنتی
این دومین مجموعهٔ شعر حسین جنتی است. جنتی در مجموع یک سر و گردن از همنسلانش بالاتر است، اما واقعیت تلخ آن است که همنسلان کوتاهقدی دارد. شعرهای جنتی اجتماعی و سیاسی است و قرینههای روزآمدش را میشود کاملاً رصد کرد:
به دست بسته، عبث در پی گشایش کاری
هزار قفل گران را که واکند به کلیدی؟! (ص ۳۷)
تکبیتهای زیبا هم زیاد پیدا میشود؛ مثلاً:
اگر به...

قفسهنوشت ۲۴۳: چشمهای تو، سرنوشت من؛ از غادة السمان
قبلاً دو مجموعه از کارهای غادة السمان را خوانده بودم (غمنامهای برای یاسمنها و زنی عاشق میان دوات) که هر دو ترجمهٔ کتابهایی با همان نام بودند. این مجموعه ظاهراً گزیدهٔ ۳۶ شعر کوتاه عاشقانه است که از کتابهای مختلف برداشته شده است (ظرف نیم ساعت این کتاب تمام میشود!). جالب آنجاست که اولین باری که شعر غادة السمان را خوانده بودم، دبیرستانی بودم و ی...

قفسهنوشت ۲۴۲: آرامگاه ادبی؛ از محمدرضا طاهری
سال ۸۶ محمدرضا طاهری را در جلسهٔ نقد شعر خصوصی با شاعران مذهبی دیدم و با هم در مترو همسفر بودیم. مرا تشویق کرد به خانهٔ شاعران بروم و بیشتر تشویقم کرد شعر را جدی بگیرم. احتمالاً که نه، حتماً مرا به خاطر ندارد. او آن موقع دانشجوی کارشناسی بود و بعدتر شاعر جدیتری شد. سال ۸۷ در بیت رهبری شعر خواند ولی بعد از سال ۸۸ کلاً جزو گروه معترض قرار گرفت و شع...

قفسهنوشت ۲۴۱: یحیی؛ از سید حمیدرضا برقعی
مشت نمونهٔ خروار:
"ابتدای باران"
من ِ شکسته، منِ بی قرار در اتوبوس
گریستم همهء جاده را، اتوبان را
نگاه خستهٔ من تا به آسمان برسد
کشانده است به دنبال خویش باران را
ولی نخواسته در بین راه سوزاندم
دل اهالی محروم چند استان را
بر آن سرم که کنار ضریح یاد کنم
ولو به قدر نگاهی، تمام آنان را
نگاههای پر از حسرت کشاورزان
میان دشت، تکانهای دست چوپان را
و ...

قفسهنوشت ۲۴۰: ظهور و سقوط ملتها؛ از روچیر شارما
روچیر شارما جزو معروفترین تحلیلگران اقتصادی در آمریکاست. او این کتاب را در ۱۱ فصل نوشته و ۱۰ دلیل را برای رشد و افول دولتها از جهت اقتصادی برمیشمرد. این کتاب ۴۶۶ صفحهای پر است از اطلاعات فشرده در مورد شاخصهای مختلف اقتصادی که اصلاً امکان خلاصهنویسی برایش وجود ندارد. آنقدری نویسنده با دقت مثالزدنی اطلاعات در مورد کشورهای مختلف میدهد که تا ...

قفسهنوشت ۲۳۸: خروج از خیابان سئول؛ از قافلهباشی و همکاران
این کتاب قرار است در ۱۴۰ صفحه روایتگر تلاشی برای بومیسازی فناوری نانو کند اما آنقدر روایت مغلق است (پیچیده بار معنایی مغلق را ندارد) که از نیمه به بعد تصمیم گرفتم ادامه ندهم. کتاب سه نویسنده دارد که گاهی خودمانی مینویسند، گاهی در حد تاریخ بیهقی و اصلاً معلوم نیست کجا دارند روایت میکنند و کجا شعار میدهند. اگر چه نویسندهٔ اول از دوستان همدانشگا...

قفسهنوشت ۲۳۹: تئوری موسیقی؛ از علینقی وزیری
این کتاب جزو اولین (شاید اولین) کتابها در مورد نظریهٔ موسیقی به زبان فارسی است. وزیری در سه بخش آشنایی با نوت و علامتگذاری، آشنایی با موسیقی ایرانی و آشنایی با موسیقی غربی کتاب را نوشته است. من این کتاب را در بخش اول کامل خواندم، و بخش دوم و سوم را تورق کردم. به جز هر چه پیش از این در مورد موسیقی میدانستم که هیچ، چیزی زیادی از این کتاب دستگیرم ن...

قفسهنوشت ۲۳۷: پایان تئولوژی ۱؛ از بیژن عبدالکریمی
این کتاب جلد اول از مجموعهٔ دو جلدی از مقالات عبدالکریمی است که جلد اولش در 486 صفحه منتشر شده است. در این مقالات عبدالکریمی در سه موضوع اصلی صحبت میکند: ۱) نقد شهید مطهری، ۲) نقد اندیشهٔ ایجاد علم دینی در ایران، و ۳) نقد تئولوژی و دعوت به تفکر آنتولوژیک.
این کتاب خیلی فنی است و هر چه بگویم ممکن است اصل مطلب را خراب کند. اما کلیتش این است که از د...

قفسهنوشت ۲۳۶: آرزوهای دستساز؛ از میلاد حیبی
پارسال رفته بودم پیش یکی از همدانشگاهیهای سابق در دفتر دانشبنیان بنیاد نخبگان. این کتاب را توی دفتر ایشان دیدم و گرفتم.
تعدادی همدبیرستانی که از دبیرستان مذهبی امام صادق به دانشگاه تهران و بیشترشان دانشکدهٔ فیزیک رفتند، تصمیم گرفتند کاری بکنند. جرقهای که به ذهنشان خورد نصب دوربین سرعتسنج بود. بعدتر آن را تبدیل به سرعتسنج در جادهها کردند ...

قفسهنوشت ۲۳۵: رمق؛ از مجید اسطیری
رمق رمان کوتاهی از مجید اسطیری است با زاویهٔ دید شخص اول (رئوف) در مورد اتفاقات پیرامون اعتراضات بسیار موقع بازی ایران و اسرائیل در ورزشگاه امجدیه. اصل اتفاق اعتراض البته در بیرون ورزشگاه در نمایندگی هواپیمایی العال میافتد.
معلوم است که اسطیری سعی کرده به شخصیت جانی تازه و زنده شبیه شخصیتهای کاپرفیلد دیکنز یا هولدن کالفیلد در ناتور دشت بدهد ام...